منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٨
«تو تسلطى بر بندگان من ندارى مگر آن گروه از گمراهان (يا زيانكاران) كه از تو پيروى كنند».
٢. (إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوكَّلُونَ).[١]
«او تسلطى بر افراد مؤمن و متوكل به خدا ندارد».
٣. (إِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَكَفى بِرَبِّكَ وَكيلاً).[٢]
«تو بر بندگان من تسلطى ندارى و كافى است كه پروردگار تو حافظ آنها باشد».
اين آيات، وجود سلطه بر بندگان مخلص را نفى مى كند ووسوسه و ترغيب و تشويق، از سلطه و احاطه بر افكار و انديشه هاى انسانى، جدا است وجريان در داستان آدم به صورت خدعه و فريب بوده است، نه به صورت «سلطه»، و چيزى كه نفى شده است، سلطه است، نه وسوسه و دعوت و نه ترغيب و تشويق.
در اينجا سؤال ديگرى از پاسخ پيش متولد مى گردد و آن اين است كه:
اگر به تصريح اين آيات، شيطان سلطه اى بر پيامبران ندارد، و نمى تواند آنهارا بر انجام كارهاى خلاف وادار كند، در اين صورت مفهوم آن اين مى شود كه وى در باره ديگران به چنين كارى توانايى دارد و اين مطلب از دو نظر درست نيست:
١. لازمه اين مطلب جز «جبرى گرى» در عمل و ارتكاب گناه، چيز ديگرى نيست در اين صورت افراد گناهكار تحت سلطه شيطان قرار مى گيرند و
[١] نحل /٩٩.
[٢] اسراء/٦٥.