منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٨
اصولاً معناى عصمت در پيامبران و اولياى الهى اين نيست كه آنان از تسديد و بازدارى و عنايات و الطاف خفى الهى بى نياز مى باشند، بلكه فرد هر چه هم از نظر عصمت به عالى ترين درجه برسد، باز به عنايات و توجهات خاص خدا نيازمند است.
خداوند در باره پيامبر خاتم مى فرمايد:
(وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْكِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً) .[١]
«و اگر تو را گامهاى ثبات واستوارى نمى بخشيديم، نزديك بود كه كمى به آنان تكيه كنى».
درست است كه زمينه «ركون بر ظالم» در زندگى پيامبر پديد آمده بود، امّا لطف الهى داير بر «تثبيت» پيامبر موجب خنثى گرديدن تمام زمينه ها گرديد و در حقيقت تسديدهاى غيبى والطاف الهى است كه شامل حال پيامبران مى گردد و آنان را از هر نوع لغزش باز مى دارد.
شما فرض كنيد كه برون و درون اين آيه، توبه و بازگشت به سوى خدا است، ولى توبه پيامبران نشانه صدور گناه و خلاف از آنان نيست; زيرا وقتى پيامبران ، اعمال و كارهاى خود را با مقام ربوبى مقايسه مى كنند، همگى مى گويند: «ما عَبَدْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ» وـ لذا ـ در مقابل يك رشته قصور و نارساييها و يا انجام كارهاى مباح و ترك اولى ها كه شايسته مقام نبوت نيست دست به دعا و راز و نياز برداشته، و از خداوند بزرگ طلب مغفرت و آمرزش مى نمايند و نظير آن را در سرگذشت حضرت آدم ملاحظه نموديد.
[١] اسراء/٧٤.