منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣
مصالح او باشد طبعاً از حد تجاوز كرده و كارى بى مورد انجام داده است.
گواه روشنى بر اينكه ظلم بر نفس ملازم با جرم و گناه نيست اين است كه قرآن مجيد، ظلم بر نفس را در مقابل «عمل بد»(گناه) مى شمارد آنجا كه مى گويد:
(وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحيماً) .[١]
«آن كس كه كار بد انجام دهد يا بر نفس خود تعدى كند، سپس از خدا طلب مغفرت كند، خدا آمرزنده و رحيم است».
بنابر اين«ظلم بر نفس» دليل بر صدور جرم و گناه از افراد نيست; افراد مستبد و خود رأى بر اثر مخالفت با افكار راهنمايان و مشاوران دلسوز، دچار عواقب بدى مى شوند و زندگى آنها تباه مى گردد و سرانجام بر خويش ستم مى كنند، چه بسا در اين مسير مرتكب گناهى نيز نمى شوند. از اين بيان معنى (فَتَكُونا مِنَ الظّالِمين) نيز كه در سوره بقره وارد شده است، روشن گشته و نياز به تكرار ندارد.
٥. عصمت والفاظ «عصى» و «غوى» و «تاب»
«عصى» و «عصيان» در اصطلاح امروز، در مورد «جرم» و «گناه» به كار مى رود. آيا در لغت عرب و يا عصر نزول قرآن نيز چنين بوده است يا اينكه اين لفظ در آن ايام، داراى معناى گسترده اى بوده كه يكى از موارد و مصاديق آن، «گناه» و «جرم» است، نه مصداق منحصر آن.
«ابن منظور» در «لسان العرب» مى گويد:«عصيان»[٢] به معناى خلاف
[١] نساء/١١٠.
[٢] متن عبارت لسان العرب چنين است: العصيان خلاف الطاعة، والعاصى الفصيل إذا لم يتبع أُمه.ج ١٤، ص ٦٧. به بچه حيوان آنگاه كه دنبال مادر نباشد «عاصى» مى گويند.