منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٦
«اگر برهان پروردگار خود را نمى ديد قصد مى كرد، چنين كرديم تا از او بدى و فحشا را برگردانيم، او از بندگان مخلص ما است».
(وَاسْتَبَقَا الْبابَ وَقَدَّتْ قَميصَهُ مِنْ دُبُر وَأَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ) .
«هر دو به سوى در دويدند وبانوى عزيز، پيراهن يوسف را از عقب شكافت و نزد درب با شوهر او مواجه شدند، بانو گفت:...».
آيه دوم مى رساند كه انديشه خروج از صحنه جرقّه اى بود كه در ذهن يوسف زده شد و او تصميم گرفت كه از كاخ بيرون رود از اين جهت به سوى درب دويد، بانو نيز براى جلوگيرى از خروج او، به سوى درب شتافت و در حقيقت هر دو به سوى درب دويدند ولى انگيزه يكى نجات از عفريت شهوت و انگيزه دومى جلوگيرى از خروجِ طرف بود.
يكى مى كوشيد كه درب را باز كند و ديگرى مى كوشيد كه درب باز نشود، و براى همين هدف بانو براى اينكه يوسف را عقب بزند از پشتِ سر يقه پيراهن او را گرفت و به شدت كشيد به طورى كه طوقه گردن پيراهن از بالا به پايين شكافت.
اگر مقصود از«برهان رب» در آيه ماقبل، باز شدن در به اراده الهى باشد، توجيه دو حادثه پس از باز شدن درب كه آيه دوم آن دو را متذكر مى شود، كاملاً مشكل خواهد بود. اينك دو حادثه:
١. هرگاه درب به اراده الهى باز شد، تسابق براى خروج و اينكه هر كدام جلوتر از ديگرى بيرون برود، بى جهت خواهد بود و هرگز تقدم يكى بر ديگرى آن هم به مدت يك لحظه دليل بر پاكى متقدم و ناپاكى متأخر نخواهد بود.
٢. اگر درب قبل از تسابق باز شده در اين صورت درگيرى و كشيدن