منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٨
همين سرگذشت نيز به صورت مشروح تر در سوره«الذاريات» در آيه هاى٢٤ـ ٣٧ آمده است و در آنجا نيز فرزند مورد بشارت به عليم توصيف شده است.
خلاصه: از بررسى مجموع آيات وارده در باره ذريّه ابراهيم استفاده مى شود كه ابراهيم مدتها منصب نبوّت را دارا بود ولى داراى فرزند نبود وبعدها داراى فرزند شد، آنگاه كه «بابل» را به عزم «فلسطين» ترك مى كرد، به اسماعيل بشارت داده شد، و پس ازمدتى كه رحل اقامت در ديارغربت افكند، وجريان هاى شرم آور قوم لوط به اوج خود رسيد، وقتى فرشتگان بر سر راه خود بر اووارد شدند و از نابود كردن آنان سخن گفتند، به وى بشارت دادند كه او داراى فرزندى عليم مى گردد.[١]
با توجه به اين مقدمه گسترده، روشن مى گردد كه تفسير «امام» در آيه به نبى و رسول و تفسير امامت به نبوّت و رسالت; سرچشمه اى جز غفلت از آنچه قرآن درباره ابراهيم گفته است، ندارد و روزى كه ابراهيم نبى و رسول قطعى بود،و در سراشيبى و پيرى فوق العاده قرار گرفته بود، به او گفتند تو را امام مردم قرار مى دهيم در اين صورت چگونه مى توان آن را به نبوّت و رسالت توصيف كرد؟ يادآورى مى شود كه مورد بحث، «اماماً» در اين آيه است، نه آيات ديگر، وگرنه در برخى از موارد «امام» به معنى پيشوا، منطبق بر «نبى» مى باشد و پيشوايى در آنجا در حدّ پيشوايى يك پيامبر است و تفصيل آن را بعداً مى خوانيد.
[١] بشارت به اسماعيل در يك سوره(صافات /١٠١) و داستان بشارت به اسحاق در سه سوره (حجر/٥٣; هود/٧١ و ذاريات/٢٤) وارد شده است.