منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٧
نعمت عصمت بخشد، اين كار جز اين كه به آنان درجه والايى از تقوا و يا علم قاطع به عواقب گناه و يا اشتياق به جمال و جلال حق بخشد و آنان را به خاطر يك رشته لياقت ها و شايستگى هاى موروثى و اكتسابى، با چنين نعمتى مجهز سازد، چيز ديگرى نمى تواند باشد، حالا بايد ديد كه آيا اعطاى چنين نعمتى به صورت حتم و قطع، موجب سلب قدرت و اختيار و آزادى از طرف مى گردد، يا طرف در عين داشتن چنين تجهيزى، باز در انجام يكى از دو طرف كار، حرّ و آزاد مى باشد؟
درست است كه اراده تكوينى از «مراد» جدا نمى گردد و اگر عصمت فردى در قلمرو اراده خدا قرار گرفت، او حتماً و قطعاً و الزاماً بايد معصوم باشد و پديده عصمت در روح و روان او پديد آيد و نمى تواند پس از اراده و خواست خدا، تحقق نپذيرد ولى عصمتِ موهوب و اين نعمت الزامى به گونه اى نيست كه اختيار را از صاحب آن سلب كند و دست او را در ميدان عمل ببندد; زيرا نتيجه اين اراده تكوينى اين مى شود كه: انسان در سايه اين موهبت الهى، حتماً داراى درجه والايى از تقوا گشته و علم و ادراكى راسخ و غير مغلوب نسبت به آثار و عواقب گناهان به دست آورد، و يا شوق و عشق سوزانى به عظمت حق وجمال و جلال پيدا كند ولى وجود حتمى و قطعى اين گونه ملكات و كمالات در روح و روان پيامبران و امامان، مايه سلب حريت، نفى آزادى و اختيار نمى گردد، بلكه آنان با داشتن چنين موهبتِ خارج از اختيار خود، قادر بر خلاف و عصيان مى باشند; زيرا اين ملكات و كمالات نفسانى، علت تامه بر ترك گناه و نفى عصيان نمى باشند، بلكه مقتضى كاملى هستند كه آخرين جزء از اين علت، مربوط به خود معصومان است.
مرحوم شيخ مفيد براى توضيح«عصمت» مثالى را مطرح مى كند و مى گويد: بخشيدن «عصمت» از جانب خدا به يك نفر بسان دادن «ريسمان»