منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩١
تفسير آيات
در قصص پيامبران مى نويسند: روزى «سليمان نبى» عصرگاهان از اسبان چابك و تندرو، سان ديد و به اندازه اى سرگرم اين كار شد كه آفتاب غروب كرد و نماز عصر او قضا شد، او براى جبران اين كار از فرشتگان درخواست نمود كه خورشيد را بازگردانند، آنگاه وضو گرفت و نماز خواند وچون رژه اسبها مايه فراموشى نماز شده بود، ساق و گردن همه آنها را با شمشير زد و مى نويسند: مجموع اين مطالب از آيات سوره ص آيه ٣١ـ ٣٢ استفاده مى شود، آيا چنين تفسيرى صحيح است؟
پاسخ:
داورى در اين موضوع مرهون آوردن متن آيات و سپس تجزيه و تحليل آنها است ازاين جهت آيات مربوط به اين قسمت را مى آوريم:
(وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ).
«ما به داوود سليمان را بخشيديم، چه بنده خوبى بود!زيرا همواره به سوى خدا باز مى گشت(و به ياد اوبود)!».
(إ ِذ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِىِّ الصّافِناتُ الْجِيادُ).
«به ياد آر زمانى را كه اسبهاى چابك و تندرو را بر او عرضه داشتند».
(فَقالَ إِنِّى أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِعَنْ ذِكْرِرَبّى حَتّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ) .
«او گفت من اسبها را به خاطر يادآورى خدا دوست دارم و او به آنها مى نگريست تا از ديدگان پنهان شدند».