منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٧
حق با صاحب حق ملازم مى باشد، فقط پرده جهل روى آن را گرفته، آن هم به وسيله وحى آسمانى برطرف مى گردد.
اصولاً لفظ «نصب» و انتصاب و... در نظام طاغوتى، در مواردى به كار مى رود كه با استبداد و خودسرى، با سلب حريّت و آزادى، با سلب حقوق از ديگران همراه باشد; استعمال اين لفظ در مسايل عقيدتى بر اثر «تداعى معانى» مفاهيم غير صحيحى را همراه دارد. از اين جهت به توضيح اين قسمت مى پردازيم، تا روشن گردد كه انتصابى داريم و انتصابى!
انتصاب افراد غير لايق، در نظام هاى ياد شده، براى اشغال كرسى هاى شورا و سنا، موجب محروميت لايق ها و شايسته هاست، ولى انتصاب الهى به معناى ارائه طريق براى شناسايى فرد لايق و شايسته است كه مى تواند مسئوليت رهبرى امت را در تمام شؤون مادى و معنوى به عهده بگيرد و كاروان بشرى را به كمال مطلوب خود برساند و اگر چنين انتصابى نبود، يعنى فرد لايق و شايسته اى از جانب خدا معين نمى شد، دين تكميل نمى گشت و دليل با توجه به خلأاى كه با درگذشت رسول گرامى پيش مى آيد روشن مى گردد در پايان يادآور مى شويم كه در ميان دانشمندان اهل تسنّن، ابن خلدون در مقدمه خود توانسته است كه حقيقت و واقعيّت دو مكتب را با عبارت كوتاه منعكس كند.
وى امامت را از نظر اهل تسنن چنين تعريف مى كند:
«الإمامة، المصالح العامة التى تفوض إلى نظر الأُمّة ويتعيّن القائم لها بتعيينهم».
«امامت در نظر اهل تسنن از مصالح همگانى است كه به خود امت بستگى دارد هر كس را تعيين كردند او پيشوا خواهد بود».
«الإمامة لدى الشعية: ركن الدين وقاعدة الإسلام ولا يجوز لنبى اغفاله ولا