منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٠
در نظريه نخست «امام» يك انسان ملكوتى است كه تحت تربيت الهى قرار مى گيرد و به صورت انسان كامل در مى آيد، طبعاً در چنين انسانى، عصمت و پيراستگى از گناه مقوِّم مقام و موقعيت او خواهد بود در حالى كه در نظريه دوم، امام يك، انسان برگزيده از جانب مردم و يا مجلس و يا مقام متنفذى است كه به خاطر يك رشته علل و صلاحيت ها براى رهبرى مردم در مسائل زندگى و تأمين امنيت و اجراى عدالت و هماهنگ ساختن مؤسسات و سازمانها، برگزيده مى شود، در چنين فردى، بيش از همه چيز، لياقت و شايستگى، سياست وكاردانى، شرط است و امّا پرهيز از گناه در خلوت وجلوت، لزومى ندارد.
به خاطر اين دو بينش مختلف در معناى امامت و خلافت، در مسأله عصمت امام اختلاف شديد پديد آمده يكى آن را لازم و ديگرى آن را غير لازم اعلام مى نمايد.
اصولاً بسيارى از اختلافات موجود در باب امامت، ناشى از دو بينش متضاد در مسأله «حقيقت امامت» است، آن كس كه امامت را بسان نبوّت و رسالت يك مقام الهى و منصب معنوى مى داند، در امام به شرايطى مى انديشد كه حتى يك دهم آن را گروه متقابل كه امامت را يك منصب عرفى بسان منصب رياست جمهورى و نخست وزيرى مى دانند، تصور نمى كند، بلكه از اشتراط اينگونه شرايط بسيار، در شگفت مى مانند.
روى اين بيان تعجب نخواهيد كرد كه « ابوبكر باقلانى» پيشواى گروه اشاعره در باره «امام» چنين مى گويد: در خليفه، شرايط زير معتبر است:
١. قرشى باشد.
٢. به اندازه يك قاضى آگاهى داشته باشد.