منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤
آنها از پيامبران مورد عيب شمرده شود; مثل نمازى كه با غفلت از خدا خوانده شود از يك فرد عادى پذيرفته مى شود، ولى مطلوب از اولياء الهى مانند پيامبران، غير آن است، كمك صد ريالى يك فرد عادى و متوسط به جامعه اسلامى قابل ستايش است; ولى همان كمك از يك فرد ثروتمند و مرفه بد و ناشايست به شمار مى رود.
در اين جا مطلب يا پاسخ سومى نيز هست كه توجه به آن نيز لازم است و آن اينكه محور بحث در عصمت،مخالفت با تشريع الهى است يعنى آنجا كه محيط، محيط تكليف باشد و تشريع الهى به وسيله پيامبران اعلام گردد، در چنين صورتى مسأله عصمت براى انبيا و اوليا مطرح مى گردد.
ولى محيطى كه آدم و حوا در آنجا زندگى مى كردند، هرگز محيط تكليف، به صورت ياد شده در بالا، نبود نه پيامبرى آمده بود و نه شريعتى تصويب شده بود و نه افرادى زير بار تكليف رفته بودند، بلكه تنها خطابى متوجه به فردى شده بود كه نتايج اطاعت و مخالفت تكليف را لمس نكرده و كاملاً آشنا نگشته بود، آيا در اين صورت از مخالفت با تكليف الهى آن هم با باورى خاص كه از سوگند شيطان به آدم دست داد، خلاف عصمت استنباط مى شود؟
٢. عصمت و لغزش آدم(عليه السلام)
جمله (فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ) در سوره بقره، آيه ٣٦ حاكى است كه آدم در برابر نهى الهى دچار لغزش شد، اكنون سؤال مى شود كه : چگونه لغزش با «عصمت» سازگار است؟
پاسخ اين پرسش روشن است; زيرا لغزش هيچ گاه ملازم با «ذنب» و