منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٥
است ووضع هر نوع معادلى براى آن در اين زبان مفيد نبوده و از خود آن واضح تر نخواهد بود و از مجموع استعمالات آن به صورت «مضاف» مفاد واقعى آن را مى توان به دست آورد.
عرب مى گويد:
«أهل الأمر: زمامداران».
(أَهْلُ الإِنْجِيل)[١]: «پيروان انجيل» .
(أَهْلُ الكِتابِ) ٢: «پيروان كتاب هاى آسمانى».
«أهلُ الإِسْلامِ:پيرو آيين اسلام».
«أهل الرَّجُلِ: كسانى كه با مرد به نوعى پيوند نسبى وحسبى دارند».
أهل البَيْتِ: كسانى كه در خانه اى به صورت مشترك زندگى مى نمايند».
«أهل الماءِ: موجوداتى كه در آب يا در كنار آن زيست مى كنند».
تأهل در لغت عرب به معنى ازدواج، درمقابل «تعزب» است.
و در بسيارى از موارد لفظ «آل» دوشادوش لفظ «اهل» به كار مى رود و از نظر فرهنگ نويسان ريشه آن همان «اهل» بوده است و با تبديل «هـ» به «همزه» «أ أ ل» و قلب همزه دوم به الف به صورت «آل» در آمده است.[٢]
«عبد المطلب» در حمله «ابرهه» به مكه، حلقه باب كعبه را به دست گرفت و از خداوند خواست كه حمله صليبى ها را از سرزمين حرم دفع كند و چنين گفت:
«وانصر على آل الصليب... *** وعابديه، اليوم آلك».[٣]
[١] آل عمران/٦٤.
[٢] سان العرب، ج١١، ص ٢٨ـ ٣٠.
[٣] تاج العروس، ماده «اهل».