منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٥
گاهى بر اين مطلب (كه هر پيامبرى امام نيست) با آيه :
(وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا...) .[١]
استدلال مى كنند. ولى اين استدلال تمام نيست و ما نظر خود را در باره «مفاد» آيه بيان كرديم ديگر تكرار نمى كنيم.
٣. آيا در كنار امامت، بايد نبوّتى باشد؟
اين پرسش با پرسش نخست تفاوت جوهرى دارد:
محور پرسش در سؤال نخست اين است كه ميان نبوّت و امامت امام تا چه حد تلازم وجود دارد و به اصطلاح اين دو منصب الهى به نام نبوّت و امامت، تا چه پايه با هم همراه مى باشند.
در حالى كه محور سؤال در دومى، تعيين حوزه فعاليت امام است، واين كه آيا امام مى تواند در بيرون از حوزه نبوّت تلاش كند، يا اين كه حتماً بايد در قلمرو سعى و كوشش او، نبوّتى در كار باشد كه تمام دستورهاى كلى واصولى خود را از آن بگيرد وبر طبق آن عمل كند.
توضيح اين كه: حكومت و زمامدارى به خودى خود هدف نيست، بلكه وسيله اى است براى تنظيم امور امت بر اساس قوانين الهى، و امام يگانه شخصيتى است كه در پرتو ولايت الهى، امور جامعه را در زمينه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى وتربيتى، بر اساس اصول نازل از جانب خدا تنظيم مى كند وسعادت و خوشبختى امت را در دو جهان از اين طريق تأمين مى سازد، چنين كار و تلاشى بدون آگاهى از برنامه هاى الهى در زمينه هاى ياد شده، امكان پذير نيست ازاين نظر بايد در كنار «امامت» آئينه تمام نمايى از قوانين و مقررات خدايى به نام نبوّت باشد تا كه مأخذ و معيار كارهاى او باشد;
[١] سجده/٢٤.