منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٢
درخواست چنين حكومتى شايسته هيچ انسان عاقلى نيست تا چه رسد به مقام پيامبران.
ولى آنچه كه سليمان از خداوند درخواست نمود، قدرت مهار شده اى بود كه تحت مراقبت هاى شديد و كنترل لازم مقام نبوت ووحى آسمانى باشد، و درخواست چنين حكومتى، درخواست خدمت به آيين خدا و خلق او است.
گواه بر اينكه متبادر از«ملك» همان قدرتهاى مهار نشده و خودكامه است، اين است كه خداوند درموردى كه از خود به عنوان «ملك» نام مى برد، بلافاصله كلمه «قدوس» را كه مبالغه در قداست است، مى آورد، آنجا كه مى فرمايد:
(هُوَ اللّهُ الَّذِى لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ) .[١]
«اوست خدايى كه جز او خدايى نيست، اوست پادشاه بسيار منزه و پاك».
يعنى اگر خداوند «ملك» و پادشاه صفحه هستى است، مانند «ملك هاى آلوده دنيا» نيست، بلكه در نهايت قداست و پاكى ونزاهت مى باشد.
سيره نويسان از پيامبر نقل كرده اند كه مى فرمود:
«ما أَنَا بِمَلِك; من پادشاه نيستم» ; زيرا برداشت مردم از اين لفظ، همان قدرتهاى خودكامه و مهار نشده است، ولى آن قدرت مهار شده اى كه در خدمت دين خدا، و سعادت مردم قرار گيرد و در اختيار انسانى قرار گيرد كه در اومايه خودكامگى نباشد، يكى از الطاف الهى است كه آن را به بندگان خاص خود افاضه مى فرمايد:
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره «اين حاكم عادل و دادگر، خاضع و فروتن»
[١] حشر/٢٣.