منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٠
حكايت مى كند، متجاوز از شصت بار نام او را مى برد و مى فرمايد:
(...وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً) .[١]
«خدا ابراهيم را دوست اتخاذ كرد».
اگر او را با اوصافى مانند حليم، اواه، منيب، صديق، نبى[٢] و ديگر صفات توصيف مى نمايد همگى به خاطر كمالاتى است كه اين مرد در فراز و نشيب زندگى به دست آورده و در طول مبارزات و انجام وظايف بسان طلا در كوره، به صورت يك موجود كامل خداجو درآمد.
در لغت عرب «خُلّت» كه «خليل» از آن مشتق است، به معنى مستقر ساختن محبت خدا در سراسر وجود است، و راغب در اين مور مى گويد:
قد تخلَّلْتَ مَسْلَكَ الروح منى *** وبه سمى الخليل خليلا
يعنى: محبت بسان روح در وجود انسان نفوذ مى كند و به خاطر محبت ابراهيم، خليل ناميده شده است.
٤. مقصود از (اماماً) چيست؟
براى توضيح اين قسمت لازم است كه «امام» را از نظر لغت اوّلاً و موارد استعمال آن در قرآن ثانياً، مورد بررسى قرار دهيم.
ابن فارس مى گويد:
«الإمام:كلّ من اقتدى به وقدم فى الأُموروالنبى (صلى الله عليه وآله وسلم)إمام الأئمّة والخليفة إمام الرعية والقرآن إمام المسلمين».[٣]
[١] نساء/١٢٥.
[٢] هود /٧٣ـ ٧٥ و مريم/٤١.
[٣] مقاييس اللغة:ج١،ص٢٨.