منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٧
(قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضّالّينَ) .[١]
«موسى گفت: انجام دادم در حالى كه من از افراد ضال بودم».
اكنون برگرديم و انگشت روى موارد سؤال بگذاريم:
١. شكى نيست كه فراعنه جز يك فرد مؤمن در دربار فرعون، فرزندان اسرائيل را به استضعاف كشانيده و فرزندان آنان را سر بريده و زنان آنان را به كنيزى مى گرفتند; در اين مورد به اين دو آيه توجه فرماييد:
(إِنَّ فِرْعَونَ عَلا فِى الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنائَهُمْ وَيَسْتَحْيى نِسائَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ المُفْسِدينَ).[٢]
«فرعون تفوق طلبى كرد و اهل آنجا را به گروه هايى تقسيم كرد، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشانيد، پسران آنهارا سر مى بريد و زنان آنها را به كنيزى مى گرفت او از مفسدان بود».
درسوره شعراء آيه ٢٢ چنين مى خوانيم:
(وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنَّها عَلَىَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنى إِسْرائيلَ) .
« اين چه نعمتى است كه بر من منت مى گذارى(تو را تربيت كرديم و...) در حالى كه تمام بنى اسرائيل را بردگان خود قرار داده اى».
بنابراين، كشتن يك فرد قبطى و وابسته به گروهى كه هزاران كودك بى گناه را سر بريده و زنان آنان را به بردگى گرفته است، در پيشگاه عقل و خرد ووجدان بيدار موسى كوچكترين جرمى به حساب نمى آيد.[٣] آن هم در حالى كه
[١] شعراء/٢٠.
[٢] قصص/٤.
[٣] تاريخ نگاران مى گويند آن مرد قبطى خباز بود و مقدارى هيزم خريده بود، و اصرار داشت كه آن اسرائيلى آن را به محل كار او ببرد، مرد اسرائيلى نيز از حمل آن امتناع مىورزيد، در اين كشاكش چشمش به موسى(عليه السلام) افتاد و دادخواهى كرد(بحار الأنوار، ج١٣، ص ٥٧).