منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤
هرچند خودِ حالت يأس، در دل محقق نگردد.
نقطه بحث و دستاويز، جمله دوم است و آن اينكه:(وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا) : «گمان كردند كه به آنان دروغ گفته شده است» كه لازمه آن اين است كه گمان كردند كه خدا به آنان در مسأله نصرت دروغ گفته است.
در فهم مضمون اين جمله دو چيز مهم است:
الف. مقصود از فاعل در جمله هاى «ظَنُّوا» و «كُذِبُوا» چه كسانى است؟
ب. سخنى كه گمان شده است دروغ بوده چه سخنى است؟
اكنون به شرح دو مطلب مى پردازيم:
الف. در آيه مورد بحث يك اسم ظاهر به نام «الرُّسُلُ » داريم وچهار ضمير و از اين چهار ضمير دو ضمير، ضمير متصل است يعنى «واو» در: «ظَنُّوا» و «كُذِبُوا» و دو ضمير منفصل يعنى «انّهم» و «جائهم»; با توجه به متن آيه(حَتّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كذِبُوا جائَهُمْ نَصْرُنا)بايد مرجع ضماير را يكى دانست و نمى توان برخى را به «رسل» و برخى ديگر را به غير آنها (الناس) باز گردانيد و هر نوع تفسيرى كه بر اساس تفكيك ميان مرجع ضماير، استوار باشد، بر خلاف ظاهر آيه است و تا دليل قطعى در كار نباشد، نمى توان چنين خلاف ظاهرى را مرتكب شد.
ب. با توجه به اينكه در ماقبلِ آيه سخن از گرفتارى اقوام تكذيب كننده و نيك فرجامى افراد پرهيزگار است و همچنين در ذيل همين آيه، گفتگو در نجات پيامبران، و افراد با ايمان و نابودى مجرمان مى باشد، مى توان گفت: سخنى كه در اين معرض قرار گرفته كه دروغ باشد، مسأله مربوط به نصرت پيامبران و گروه با ايمان و نابودى مخالفان است نه چيز ديگر، اكنون با توجه به