منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٢
كه انسان بايد آن را مؤتَمّ و مقتدا، اسوه و الگو، متبوع و پيشواى خود قرار دهد خواه انسان باشد خواه چيز ديگر، به آن چيز، امام مى گويند: حتى به مثالى كه معلم به عنوان نمونه مى زند،و يا سرمشقى كه مى نويسد،ويا به طرازى كه در دست بنّا است و... امام مى گويند، به خاطر اين است كه آن مثال و يا آن خط، و يا آن ريسمان و چوب، اسوه و نمونه كار و يا متبوع وپيشواى او است و بايد كار خود را بر آن تطبيق دهد.
از اين جهت فراهى در كتاب «نصاب الصبيان» مى گويد:
«امام دان رژه بَنّا، و راز دان بَنّا».
تا اينجا از معناى آن آگاه شديم، اكنون وقت آن رسيده است كه موارد استعمال آن را در قرآن برشمريم:
موارد استعمال «امام» در قرآن
امام در قرآن با برخى از مشتقات خود، دوازده بار، هفت بار آن به صورت «مفرد» و پنج بار آن به نحو «جمع » وارد شده است واشيايى با آن توصيف شده اند كه به نحو اجمال يادآور مى شويم:
١. انسان: كسى كه پيشوايى گروهى را بر عهده مى گيرد مانند:
(إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً) .[١]
«من تورا براى مردم پيشوا قرار مى دهم».
اين پيشوايى گاهى به سود «تابع» مى شود، همان طور كه جريان در آيه ياد شده چنين است و گاهى به ضرر آن تا جايى كه او را در دوجهان گرفتار
[١] بقره/١٢٤.