منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧
مى فرمايد:
(وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى*إِنْ هُوَ إِلاّوَحْىٌ يُوحى).[١]
«او از روى ميل نفسانى سخن نمى گويد، بلكه وحى الهى است كه به او القاء مى گردد».
اين آيه به روشنى مصونيت و پيراستگى پيامبر را در تلقى وحى و تبليغ آن مى رساند و برخى از آيات، مصونيت قلب وچشم او را درباره آنچه كه در معراج ديده ونقل كرده است تصديق نموده و چنين يادآور مى شود:
(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأَى*... ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى) .[٢]
«دل آنچه را كه ديده تكذيب نكرد... چشم اوخطا و طغيان ننمود».
با توجه به اين آيات روشن پيرامون برخى از مراحل عصمت، وبا توجه به ديگر آياتى كه پيرامون عصمت پيامبران و بالخصوص پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شده است هرگز صحيح نيست كه از اين دو تحليل گر شرق شناس كه يكى يهودى و ديگرى مسيحى است، پيروى كرده و بگوييم مسأله عصمت زاييده تكامل علم كلام شيعه در عصر امام صادق (عليه السلام) است در حالى كه ريشه هاى بحث در عصر رسالت به وسيله خود قرآن مطرح شده است.
ريشه هاى عصمت در سخنان على(عليه السلام)
برخى از نويسندگان مصرى مانند احمد امين و پيروان تحليل هاى فكرى او اصرار مى ورزند كه ثابت كنند شيعه بسيارى از عقايد خود را در مسايل مربوط به عدل الهى و عصمت پيامبران از گروه معتزله گرفته است[٣] ولى يك چنين انديشه، پندارى بيش نيست; زيرا ريشه بسيارى از عقايد مشترك ميان
[١] نجم/٣ـ٤.
[٢] نجم/١١ـ١٧.
[٣] ضحى الإسلام، ج٣، ص ٢٦٨.