منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٩
ب . «امام»، اسوه والگو در گفتار و رفتار [١]
واقعيت «نبوّت» تحمّل وحى، وحقيقت «رسالت» اداى چيزى است كه «نبى» آن را پذيرفته است و به ديگر سخن فرد را، از آن نظر كه وحى الهى را مى پذيرد، «نبى» و از آن نظر كه وحى پذيرفته شده را در خارج عينيّت مى بخشد و «رسالت» الهى را تبليغ مى كند «رسول» مى گويند.
انبيا ورسل به حكم دلايل قطعى وعقلى و قرآنى، در پذيرش وحى و اداى آن مصون از خطا و لغزش مى باشند، همچنان كه از نظر گفتار و كردار از هر گونه خلاف و گناه، معصوم به شمار مى روند.
عصمت ومصونيت آنان در اين مراحل در حالى كه از عظمت روحى وروانى آنان حاكى است، مانع از آن نبود كه در صفحات زندگى آنان امورى هر چند در حدّ «ترك اولى»و يا به تعبير ديگر «نقص نسبى» (نسبت به عظمت مقامى كه دارند) ديده شود و آنان نيز به لغزش خود اعتراف نمايند و خواهان «مغفرت» و پوزش باشند.
قرآن در اين قسمت مواردى را يادآور مى شود كه برخى را متذكر مى شويم:
١.درباره آدم ابو البشر مى فرمايد:
(وَلَقَدْعَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْلَهُ عَزْماً) .[٢]
«قبلاً از آدم پيمان گرفته بوديم، او فراموش كرد و براى او استوارى نيافتيم».
نااستوارى آدم جز اين نبود كه دستور ارشادى خدا را ناديده گرفت، و دچار آن همه رنج و زحمت گرديد هر چند خلاف وگناهى را مرتكب نشد.
[١] اين نظريه را برخى مفسران معاصر برگزيده اند.
[٢] طه/١١٥.