منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٣
اسرائيل» است و مفاد آيه اين است كه بعضى از بنى اسرائيل را كه همه پيامبران بنى اسرائيل است، پيشوا قرار داديم و اين پيشوايى جز نبوّت آنها چيز ديگر نبوده است.
خلاصه سخن اين كه: امام در قرآن به معنى پيشوايى است و اين پيشوايى براى خود ملاك هاى مختلفى دارد، گاهى نبوّت ورسالت است مانند دو آيه ياد شده و گاهى غير آن است مانند آيه (لِلنّاسِ إِماماً) اكنون بايد ديد ملاك امامت ابراهيم غير از نبوّت چه بوده است و چون نظريات گذشته با اشكالاتى روبرو شد، اكنون نظريه چهارم را مطرح مى كنيم:
امام سر سلسله هدايت ها
امام آن انسان والايى است كه سر سلسله هدايت گران،ونقطه مركزى براى گروهى از پيامبران و هاديان زمان مى باشد كه همگى زير نظر او، فعاليت و كار و سعى وتلاش كنند.
اين انسان ملكوتى از نظر كمال به پايه اى مى رسد كه در ميان همه مردم حتى پيامبران معاصر و كليه هاديان، آن چنان مى درخشد كه بر همه لازم مى شود كه او را به عنوان مقتدا و پيشوا، اسوه و الگو بپذيرند.
امامت به اين معنى، درباره ابراهيم كاملاً ملموس ومشهور است; زيرا معارفى كه او آورد، احكام و سنتى كه او اشاعه داد، رفتار و گفتارى كه او داشت، بسان روح در شرايع آينده دميده شد، او امام مردم زمان خود بود، حتى پيامبرى مانند لوط [١]زير نظر او و بر اساس امامت وى تبليغ و تلاش
[١] امام صادق (عليه السلام) در بيان طبقات پيامبران و رسولان مى فرمايد:«وعليهِ إمامٌ مِثلُ ما كان إبراهيمَ على لوط» و باز در باره يونس مى فرمايد: «وعليهِ إمامٌ»، كافى ، ج١، ص ١٧٥، چاپ دار الكتب الاسلاميه مراجعه فرماييد.