منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٢
«پناه به خدا مى برم! عزيز مصر ولى نعمت من است، افراد ستمگر رستگار نمى شوند».
اصرار و تأكيد بر كام گيرى از طرف زن عشوه گر از يك طرف، امتناع و دست رد بر سينه نامحرم زدن از طرف ديگر، سبب شد كه انديشه جديدى در مغز يوسف برق بزند و آن اينكه احساس كند كه توقف زياد در اين لغزشگاه، خطرناك است وبايد خود را از آن محل دور سازد، از اين جهت به سرعت به سوى در مى شتابد تا در را باز كند و خود را از چنگال عفريت شهوت نجات دهد.
همسر عزيز مصر نيز به دنبال او مى دود تا از خروج او مانع گردد وقتى يوسف را بر خروج از اطاق مصمم مى بيند، از عقب، دست بر يقه پيراهن او مى كند و با فشار به عقب مى كشد، در نتيجه پيراهن يوسف از عقب از بالا به پايين مى شكافد....
اين گوشه اى از شرايط حاكم بر زندگى اين جوان كنعانى است كه اگر بر كوهها و درياها حاكم بود آنها را از جاى بر مى كند، و طوفان عظيمى برپا مى نمود; ولى اين جوان در مقابل تند باد غريزه، پا برجاتر از كوه ايستاد و هرگز نلرزيد.
اكنون بايد ديد چه عاملى سبب شد كه او با قامتى راست و عزمى استوار، در برابر اين شرايط شكننده بايستد، نه تنها از مرز عفت تجاوز نكند، بلكه به سوى آن نيز تمايل نشان ندهد.
آيا فكر مى كنيد كه ترس از فاش شدن جريان او را از اين كار باز داشت؟!
آيا مناعت طبع و انتساب او به خاندان پيامبرى به نام يعقوب سبب صيانت او گرديد؟