منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٠
پيامبر آنها گفت:
(...إِنَّ اللّهَ قَدْبَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفيهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَاللّه واسِعٌ عَليمٌ) .[١]
« خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برانگيخته است، بنى اسرائيل گفتند: چگونه مى تواند حاكم ما باشد؟ ما از او شايسته تريم و او ثروت زيادى ندارد. پيامبر گفت: خدا او را بر شما برگزيده و به او علم و قدرت جسمى بيشترى بخشيده است; خدا ملكش را به هر كسى كه بخواهد مى بخشد و احسان خدا گسترده، (و از لياقت افراد) آگاه است».
از اين آيه نكات ياد شده در زير استفاده مى شود:
الف. ممكن است مصالحى ايجاب كند كه نبوّت از حكومت و زمامدارى و به اصطلاح قرآن «امامت» جدا گردد، و در يك زمان، نبوّت از آن كسى، و حكومت و زمامدارى از آن فرد ديگرى باشد و هر يك به منصبى كه به او داده شده است لياقت و شايستگى داشته باشد و به خاطر امكان تفكيك ميان اين دومنصب، فرزندان اسرائيل هرگز اعتراض نكردند كه تو اى پيامبر از او شايسته ترى، بلكه در مقام اعتراض گفتند: ما از او شايسته تريم.و اين مطلب به معنى تفكيك دين از سياست كه ابزار استعمارگران است نيست; زيرا آن «ملك» و سياستمدار زير نظر «نبى» و پيامبر الهى كه مركز وحى الهى است انجام وظيفه مى كند نه جدا از آن و چه بهتر نام آن را «تقسيم مسئوليت» بگذاريم.
ب. مقامى كه طالوت به دست آورد، از جانب خدا بود و خدا بخشاينده
[١] بقره/٢٤٧.