منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٩
مى خوانند براى اين است كه تعدى به حقوق الهى است و خروج از خطى است كه خداى بزرگ براى بندگان خود به وسيله پيامبران ترسيم نموده است و براى همين نكته «شرك» كه سرچشمه طغيان ها و تعدى ها است، ظلم بزرگ ناميده شده است و لقمان در اندرزهاى خود مى گويد:
(...يا بُنَىَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ) .[١]
«فرزندم براى خدا شريكى قرار مده! حقاً كه شرك ستم بزرگى است».
وقتى ابراهيم از خدا خواست كه فيض الهى (امامت) در ذريّه اوجريان داشته باشد، خدا در پاسخ درخواست او فرمود : «اين عهد الهى و اين وثيقه گرانبها كه بايد از هر نظر مورد حفظ و صيانت قرار گيرد، از آن ظالمان و متعديان و قانون شكنان نيست»; زيرا امام آن فرد واجب الطاعه اى است كه زمام امور مردم را به دست مى گيرد و بر آنان حكومت مى كند، اگر پيراسته از گناه نبوده و حالت نفسانى بازدارنده اى از گناه در او نباشد، طبعاً خيانت مى ورزد، تعدى مى كند، فرمان به گناه مى دهد و اهرمى در دست ظالمان مى گردد; در اين صورت چگونه مى توان چنين فردى را (واجب الطاعه) و فرمان او را «لازم الاجرا» معرفى نمود.
طبيعتِ يك رشته از مناصب و مقامات، خود تعيين كننده شرايط مى باشد و منصب مورد بحث «امامت» است و هدف از ارتقا به آن، حفظ نواميس الهى و حقوق مردم است و دارنده چنين منصب با چنين مسئوليت هايى بايد عادل و دادگر ، پاك و پيراسته از اعمال هوى و هوس و دور از خودخواهى ها و اعمال غرض ها و مرض ها باشد تا واجب الاطاعه و امر وى لازم الاجرا شود.
[١] لقمان/١٣.