منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٢
«هرگاه امامى بميرد و امام ديگرى مقام خلافت را از طريق قهر و غلبه به دست آورد، اوخليفه اسلام خواهد بود، و همچنين است اگر فاسق شود يا به احكام جاهل باشد، چيزى كه هست اگر به كار نامشروع فرمان داد، اطاعت او لازم نيست، خواه عادل باشد، خواه فاسق».
گاهى برخى كه بينش صحيح ترى داشته اند، مى گويند كه امام بايد عادل باشد تا ستم نكند[١]. و در اصول و فروع مجتهد باشد، ولى در عين حال نه عصمت را شرط مى دانند و نه علم به تمام مسايل دين را.
برخى مى گويند: امام بايد در اصول و فروع دين مجتهد باشد، ولى اضافه مى كنند كه گروهى اين شرط را لازم نمى شمارند.[٢]
با اين نوسان هايى كه در سخنان نويسندگان اين مكتب است، كه برخى عدالت را شرط دانسته وبرخى شرط نمى دانند; برخى مى گويند: علم امام بايد در حد علم يك قاضى باشد و برخى مى گويند كه امام بايد در اصول و فروع مجتهد باشد; با اين همه از مجموع سخنان آنان يك مطلب استفاده مى شود كه امام فردى است برخاسته از اين جامعه كه علم و آگاهى و عدالت و پيراستگى او در سطح خود امت است و يك فرد برخاسته از جانب خدا نيست چه بسا ممكن است كه در ميان امّت فرد آگاهتر و پاكتر از او باشد، ولى، هرگاه مردم كسى را براى اداره مقام امامت برگزينند، بايد از او اطاعت كنند، هر چند اطاعت او در مورد گناه و خلاف لازم نيست، بلكه حرام است.
روى همين اساس است كه پيروان اين مكتب معاويه ها و يزيدها و مروان ها و عبد الملك ها و هشام ها و يا مهدى عباسى و هارون عباسى را كه دستشان تا مرفق به خون ملت فرو مى رفت، و هر روز حمام خون راه
[١] المواقف، نگارش قاضى عضد الدين عبد الرحمان بن احمد ايجى متوفاى سال ٧٥٦ مطبعة السعادة مصر، ط سال ١٣٤٩، همراه با شرح سيد شريف جرجانى.
[٢] مطارح الأنظار، تأليف شمس الدين محمود، متوفاى سال ٧٤٩.