منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٠
كه سالها از روى دلسوزى قوم خود را به راه سعادت دعوت كند وفقط دو نفر از آنها به او ايمان بياورند يكى عابد، و دومى عالم، در اين حالت غضب و خشم يك امر طبيعى است، بالأخره پيامبران الهى معصوم از گناه مى باشند ولى جنبه هاى بشرى آنان كاملاً محفوظ است.
چقدر نادانى است اگر كسى بگويد: «مقصود اين است كه او بر خدا خشمگين شد كه چرا عذاب خود را بر آنان نفرستاد» اين گونه تفسير كردن جز تهمت بر پيامبران و سوء ظن به آنان چيز ديگرى نيست.[١]
ب. مقصود از (فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ علَيْهِ) اين است كه تصور كرد كه ما زندگى را بر او تنگ نخواهيم كرد; (نَقْدِرَ) در آيه از «قدر» به معنى ضيق وتنگ است و چنان كه در مورد ديگر مى فرمايد:
(...وَمَنْ قُدِرَعَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّا آتيهُ اللّه...) .[٢]
«آن كس كه زندگى بر او تنگ باشد از آنچه كه خدا داده(در حد امكان) انفاق كند» .
و در آيه ديگرى مى فرمايد:
(إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَيَقْدِرُ...) .[٣]
«خدا است كه روزى افراد را بسط مى دهد و يا آن را ضيق مى گرداند».
بنابر اين مفاد جمله اين است كه او در حالى كه بر قوم خود خشمگين بود آنان را ترك گفت و تصور كرد كه ما عرصه را بر او تنگ نخواهيم كرد.[٤]
[١] تنزيه الأنبياء، ص ١٠٢.
[٢] طلاق/٧.
[٣] اسراء/٣٠.
[٤] اين تفسير به گونه اى از حضرت رضا (عليه السلام) نقل شده است آنگاه كه مأمون معنى اين آيه را از آن حضرت پرسيد. نور الثقلين، ج٣، ص ٤٥٠.