منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٨
به «غريق» و يا افتاده در درون چاه است كه مى تواند به آن ريسمان چنگ بزند و بيرون آيد، همچنان كه مى تواند آن را رها كند و غرق گردد، و يا در ميان چاه بماند و دادن ريسمان و به تعبير شيخ مفيد «عصام» ملازم با نجات از غرق و بيرون آمدن از چاه نيست، بلكه بايد طرف نيز تكانى بخورد، و به آن چنگ بزند و از آن به نفع خود استفاده كند.
ما نيز در اين مورد مى گوييم:
اعطاى «عصمت» به يكى از معانى سه گانه، علت تامه بر ترك گناه نيست، بلكه جزء ديگرى نيز لازم دارد كه بايد خود معصوم آن را پديد آورد و آن خواست و اراده او است كه از «عصام» الهى براى سعادت خود بهره بگيرد، تا به صورت پاك و وارسته درآيد و به همان حالت بماند.
درست است كه خدا خواسته است كه او داراى عصمت گردد، و خواست او با شدن مساوى و برابر است و تفكيك پذير نيست، ولى معناى خواست او در اين مورد جز اين نيست كه حتماً فرد، داراى چنين ملكه و كمالى گردد و ممكن نيست كه او خواهان تحقق چنين حالتى در باره او باشد ولى وى داراى چنين حالتى نشود، ولى دارا شدن چنين حالتى به صورت الزامى، جز دارا بودن «مقتضى» و جزئى از علت تامه، چيز ديگرى نيست و بايد شخص معصوم بقيه اجزا و علت را تكميل كند، تا عملاً پيراستگى از گناه و پاكى از خلاف كه نتيجه عصمت است، تحقق پذيرد و معناى مقتضى، جز ايجاد زمينه براى ترك گناه چيز ديگرى نيست و شخص معصوم با آزادى و حرّيتى كه دارد، مى تواند از اين زمينه بهره بگيرد، همچنان كه مى تواند آن را خنثى و بى اثر سازد.
ريشه اشكال و يا اصرار بر سؤال اين است كه تصور شده است كه عصمت موهوبى، همان ترك گناه و خلاف است آنگاه نتيجه گرفته شده است