منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٢
منتفى است و محال است كه خداى دانا و توانا و بى نياز از هر كس و از هر چيز، به كسى دروغ بگويد و در حالى كه مطلب دوم، يعنى نتيجه دروغ گفتن كه «عدم موفقيت» و به خود واگذارى است، به صورت موقت جلوه داشت و رسولان الهى خود را در حوزه «عدم موفقيت» و «خود واگذارى» ديدند و مفاد اين جمله (وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْكُذِبُوا) در قلمرو زندگى آنان تجلى كرد، البته نه به معناى اينكه به آنان دروغ گفته شده، بلكه آثار و لوازم آن را كه عدم موفقيت وشكست در طريق تبليغ است در زندگى خود مشاهده و احساس كردند ولى ناگهان نصرت الهى فرا رسيد، و اين افكار را عقب زد.
با توجه به قراين ظاهرى كه در اين باره يادآور شديم، روشن مى گردد كه آيه يك معنا بيش ندارد و هرگز مضمون آن با عصمت پيامبر مخالف نيست وهرگز نمى توان پيامبران الهى را با گمان به خلف وعده، توصيف كرد در حالى كه يك فرد عادى درباره خدا چنين گمانى نمى برد، تا چه رسد به پيامبران و آموزگاران وحى!
در گذشته يادآور شديم كه «اِسْتَيأَسَ» به معناى يأس نيست، بلكه به معناى در آستانه آن قرار گرفتن است; به همين جهت منظور از «ظن» در آيه نيز، «در آستانه آن واقع شدن است»، نه «ظن حقيقى»، يعنى وضع آنان به پايه اى رسيد كه در آستانه چنين تصوراتى قرار گرفتند، ووضع و مشكلاتِ انبوه، مجوز آن بود كه هر فردى چنين فكر كند و بينديشد.
ما اين چهار تفسير را در اختيار خواننده گرامى مى گذاريم تا خود درباره آنها قضاوت و داورى كند.