منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨١
انديشه اى در ذهن پيامبران نبوده و آنان پيوسته وعده هاى الهى را حق و پايدار مى دانستند امّا وضع و قيافه و شرايط زندگى بر خلاف اين عقيده دلالت مى كرد.
شما مى توانيد اين پاسخ را به زبان ديگر كه زبان علمى است، بيان فرماييد و آن اينكه:
فرض كنيد كه مفاد ظاهر آيه اين است كه به پيامبران كذب و دروغ گفته شده و معناى اينكه به آنان دروغ گفته شده اين است كه خدا به آنان دروغ گفته است; زيرا وعده نصرت داده بود و نصرت انجام نگرفت; ولى بايد توجه نمود كه چنين نسبتى بالاتر از نسبت «اضلال» و «استهزاء» و «كيد» و «مكر»به خدا كه در قرآن وارد شده و برخى از شاخه هاى دروغ مى باشد، نيست، همان طور كه وجود يك چنين نسبتهايى به خدا در قرآن، ايجاد نگرانى نمى كند و همگى با حوصله و آرامش هر چه بيشتر اين آيات را تفسير مى نماييم و مى گوييم اين نوع از آيات از قبيل «خذ الغايات واترك المبادى» است، يعنى : «در نسبت دادن اين مفاهيم به مقام ربوبى، نتايج و آثار را بگير و مقدمات را رها كن» در خدا، لوازم و آثار «مكر» و «كيد» و «استهزاء» و« اضلال» هست ولى خودِ آنها وجود ندارد، مثلاً نتيجه «مكر» درمورد خدا هست، در حالى كه خود «مكر» كه كار فرد عاجز و ناتوان است، وجود ندارد.
روى اين بيان در مورد آيه مى گوييم كه در اين جا دو مطلب مطرح است:
١. خدا به پيامبران دروغ گفته است.
٢. نتيجه اين دروغگويى چيست؟
اولى را مبادى و مقدمات مى گوييم و دومى را آثار و غايات مى ناميم.
در اين مورد نيز مانند «مكر» و «اضلال»و...، مطلب نخست قطعاً