منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٤
خردمندى با خود مى گويد: اگر مربى به صحت گفتار خود ايمان داشت هرگز، بر خلاف گفتار خود، كارى صورت نمى داد و در عمل به برنامه پيشگام مى شد.
ممكن است گفته شود: چه مانع دارد كه مربى به هيچ قيمت دروغ نگويد ولى ديگرخلافها را مرتكب شود، بنابر اين انجام خلاف، دليل بر بى پايه بودن برنامه هاى تربيتى مربى نمى شود.
ولى چنين تفكيكى ميان گناهان، فرضيه اى بيش نيست و نمى تواند پايه يك تربيت عمومى گردد زيرا:
اوّلاً: چنانچه در تشريح ماهيت عصمت، يادآور شديم: مصونيت در برابر همه و يا بخشى از گناهان ، معلول يك رشته ملكات و يا حالات روانى است كه انسان را از اقدام به خلاف باز مى دارد، و از اين ملكات مى توان به «عشق به خدا وجمال و جلال او» يا ترس از «پيامد گناهان» و... تعبير كرد، در اين صورت چگونه مى توان ميان گناهان چنين تفكيكى قائل شد، و انسانى را فرض كرد كه آماده انجام هر نوع گناه از قبيل: قتل نفس، هتك ناموس و اموال و... مى باشد، امّا به هيچ قيمت به خدا دروغ نمى بندد واگر در انسان حالت ترس ازخدا نباشد، تفكيك بين دروغ و ديگر گناهان بى جهت و بى ملاك خواهد بود.
ثانياً: فرض كنيد چنين تفكيكى از نظر ثبوت و واقع، امكان پذير باشد ولى اثبات اينكه اين فردِ مدّعى نبوت و آورنده برنامه ازكسانى است كه هرگز به خدا دروغ نمى بندد، امّا ازارتكاب ديگر گناهان پروا ندارد، كار آسانى نيست; زيرا انسان از كجا بداند كه اين فرد از آن نوع افرادى است كه ميان بستن دروغ به خدا و ديگر گناهان عملاً قائل به تفكيك است و اگر خود مدعى رسالت، چنين تفكيكى را ادعا كند بيشتر مايه ترديد وشك مى شود!