منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٧
است كه وى نيز از نظر ضعف دست كمى از عكرمه ندارد.
ابن حِبّان مى گويد: تفسير قرآن را در آن قسمت كه مربوط به اهل كتاب باشد از علماى يهود و نصارى مى گرفته و خدا را به مخلوقات او تشبيه مى كرد و در حديث دروغ مى گفت.
خارجة بن مصعب مى گويد: من خون يهودى را حلال نمى شمارم ولى اگر دستم بر مقاتل برسد، شكم او را مى درم.
ابن ابى حاتم مى گويد: حديث او گواه بر عدم راستگويى اوست.
ابن مبارك مى گويد: تفسير او خوب است اگر راستگو باشد.
وكيع مى گويد: وى مرد كذاب بود.
نسائى مى گويد: او دروغ مى گفت.
جرجانى مى گويد: او دجال جسورى بود.[١]
اين كلمات همگى حاكى از عدم وثاقت او است آيا صحيح است بر گفتار وى اعتماد كرد؟
ابن خلكان در ترجمه «مقاتل» از ابراهيم حزبى نقل مى كند: سليمان به عنوان مقابله با امير مؤمنان (عليه السلام) مى گفت: از پايين عرش تا زمين از من بپرسيد، مردى به او گفت سر آدم را در موقع حج چه كسى تراشيد او مبهوت ماند.[٢]
با توجه به اين مطالب هرگز نمى توان با قول «مقاتل» استدلال و احتجاج كرد و عجيب اين است كه تمام تفاسير شيعه و سنى در بسيارى از موارد از اقوال اين دو نفر و هم قماشانشان، مانند ضحاك ، پر و مملو است و احاديث همين افراد است كه امت اسلامى را ساليان درازى از استفاده از قرآن بازداشته
[١] ميزان الاعتدال، ج٤، ص ١٧٣ـ ١٧٥.
[٢] وفيات الأعيان، ج٤، ص ٣٤١ ونظير آن را ذهبى در ميزان الاعتدال نقل كرده است.