منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٥
سخن نخست باز مى گردد.[١]
اتفاقاً در قرآن مجيد براى آن نظايرى وجود دارد كه به يكى از آنها اشاره مى كنيم: در داستان يوسف آنگاه كه پرده از خيانت همسر عزيز افتاد و شوهر از جريان آگاه شد، رو به همسر خود كرد و گفت:
(قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظيمٌ).
«گفت: اين كار مكر شما زنان است و حيله هاى شما بزرگ است».
(يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئين) .[٢]
«يوسف! از او در گذر، تو (زليخا؟) نيز از گناهى كه انجام داده اى استغفار كن، تو از خطاكاران بودى».
محور سخن و خطاب در دو آيه، همسر عزيز است، ولى در اثناى خطاب هاى او سخن از يوسف به ميان آمد و از او درخواست شده كه از همسر عزيز نيز درگذرد و در حقيقت جمله (يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا) جمله معترضه است كه به مناسبتى در ميان خطابات متكرر و متوجه به همسر عزيز وارد شده است و چون يوسف نيز يك طرف جريان بود، گفتگو با او لطمه اى به تناسب آيات وارد نمى سازد.
مطلب مهم اين است كه جمله و يا آيه معترضه، با مطالب ما قبل و ما بعد تناسبى داشته باشد.
اتفاقاً تناسبى روشن ميان آيات مربوط به همسران با آيه تطهير وجود دارد كه به آن اشاره مى كنيم.
[١] مجمع البيان، ج٨، ص ٣٥٧.
[٢] يوسف/٢٨ـ٢٩.