منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٩
كه ترك گناه در اين صورت الزامى خواهد بود ولى از يك نقطه غفلت شده است و آن اين كه : مركز عصمت و محل فرود اين نعمت، روح و روان انسان است، در حالى كه مركز انجام و يا ترك گناه مربوط به اعمال خارجى انسان است در اين صورت چگونه مى توانند يكى باشند.
آنچه كه به معصوم به صورت الزام داده مى شود، عصمت و حالت نفسانى است، چيزى كه در قلمرو اختيار و آزادى انسان قرار مى گيرد، اعمال خارجى و رفتار و گفتار اوست، الزامى بودن يكى، منافى با اختيارى بودن دومى نيست، براى اين كه عصمت نسبت به ترك گناه و تمرّد، بسان علت تام به معلول خود نيست كه جبرى و الزامى بودن يكى، مايه جبرى بودن دومى نيز شود، بلكه اين حالت زمينه پاكى را در انسان افزايش مى دهد به قدرى كه انسان در پرتو آن، با كمال آزادى و حريت بر دواعى گناه و خلاف پيروز مى گردد و در عين حال عكس جريان نيز ممكن است، هر چند انجام نمى گيرد.
خلاصه: نتيجه تفكيك ناپذيرى اراده از مراد و تلازم قطعى ميان خواستن و شدن درباره عصمت پيامبران و امامان، جز اين نيست كه آنان چه بخواهند و چه نخواهند داراى چنين موهبت الهى و نعمت عظماى معنوى مى شوند. ولى در عين برخوردارى از آن، دست آنان در انجام و ترك هر فعلى باز است و آنان دربرخوردارى از عصمت مجبورند، نه در ترك گناه و انجام واجبات! و اين مطلب با توجه به مقتضى بودن ملكه عصمت و با توجه به دو مثال ياد شده در زير كاملاً واضح مى گردد.
١.هيچ فرد عاقل و خردمندى حاضر نمى شود كه در برابر بهاى كمى (در برابر چند ريال) آبروى خود را بريزد بلكه نسبت به اين عمل معصوم است در حالى كه از انجام آن عاجز و ناتوان نيست و انجام ندادن گواه بر نتوانستن