منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
از اين جهت يا امام بايد خود نبى و رسول نيز باشد، مانند «ابراهيم» و داوود و سليمان و يا بايد در كنار او پيامبرى باشد، مانند طالوت نسبت به نبى زمان خويش. در آينده خواهيم گفت كه پيامبرگرامى هم نبى بود هم امام. ولى امير مؤمنان فقط امام بود و در كنار نبوّت رسول گرامى قرار داشت و اصول و مقررات اسلام كه وسيله رسول گرامى رسيده بود مأخذ و معيار كارهاى او بود.
نياز امامت به آزمون
نبوّت، اخذ وحى است و رسالت بيان تبليغ آن. در حالى كه امامت و زعامت و سرپرستى همه جانبه جامعه در پرتو اصول و تعاليم الهى مى باشد، شكى نيست كه هر يك از مقامات در گرو يك رشته لياقت ها و شايستگى ها است و «عطاياى» الهى به اندازه صلاحيت ها است و اگر تحمل نبوّت و رسالت در گرو شرايط است، تحمل امامت در گرو شرايط شديدترى مى باشد; زيرا انسان آسمانى در مقام نخست موظف به اخذ و بيان اصول و احكام است در حالى كه در مقام ديگر موظف به تحقق بخشيدن به برنامه هاى الهى است تا جامعه انسانى را با قيادت و رهبرى صحيح در مسيرى سوق دهد كه سعادت دو جهان آنان را تضمين نمايد.
و به ديگر سخن: قلمرو كار انبيا و رسل، از آن نظر كه حامل نبوّت و رسالت مى باشند، فقط تبيين و تذكر است ولى آنگاه كه به مقام امامت منصوب شدند، وظيفه خطيرترى را برعهده مى گيرند و آن تربيت انسان هاى جاهل و تأمين كليه نيازهاى بشر در تمام قسمت ها است، و قيام براى اين وظيفه بزرگ، بدون صبر و بردبارى، استقامت و شكيبايى و بدون خلّت و سوختگى در راه خدا، امكان پذير نيست; از اين جهت ابراهيم پس از يك رشته آزمون ها كه استقامت و خويشتن دارى وخلّت و شكيبايى خود را در راه خدا ثابت كرد،