منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٤
١. (...آتَيْناهُمْ مُلكاً عَظيماً) .[١]
٢. (...وَاتاهُ اللّه المُلْكَ وَالحِكْمَةَ...) .[٢]
٣. (ربِّ قَدْ آتَيْتَنى مِنَ الْمُلْكِ...) .[٣]
درست است كه اين آيات از وجود خارجى حكومت اين گروه گزارش مى دهد ولى به قرينه آيات نخست، بايد گفت اين امر تكوينى مسبوق به تشريع قبلى الهى بوده و آنان از جانب خدا بر اين مقام منصوب شده اند.
٢. آيا هر پيامبرى امام، و هر امامى پيامبر است؟
آيا هر فردى كه به مقام نبوت رسيد، حتماً بايد امام نيز باشد، و يا كسى كه داراى منصب امامت گرديد، حتماً بايد پيامبر باشد؟
پاسخ هر دو سؤال منفى است و آيات گذشته مى تواند علت منفى بودن پاسخ را روشن سازد.
زيرا ابراهيم مدتها پيامبر بود و هرگز امام نبود و همچنين پيامبران ديگرى كه اصلاً به مقام «امامت» نرسيدند و از سوى ديگر نبىّ معاصر با طالوت، پيامبر بود، در حالى كه امامت از آن اونبود و به «طالوت» واگذار شده بود و طالوت امام بود، ولى پيامبر نبود.
با ملاحظه اين بخش مى توان گفت: ميان نبى و امام، تلازمى نيست و به اصطلاح لازم نيست كه هر پيامبرى امام و هر امامى نبى باشد. آرى گاهى يك فرد، واجد هر دو منصب ومقام مى گردد، مانند ابراهيم و يوسف و داوود وسليمان و....
[١] نساء/٥٤.
[٢] بقره/٢٥١.
[٣] يوسف/١٠١.