منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٧
هاشم خود را براى خلافت لايق و شايسته مى دانند، همچنان كه براى نبوّت نيز شايسته دانسته اند; ولى هرگز اين دو مقام در يك خانواده جمع نمى شود. ابن عباس در طى پاسخ گسترده خود چنين گفت: اين كه مى گويى اين دو منصب در يك خانواده جمع نمى شود، پس درباره خدا چه مى گويى كه فرمود:(فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً) : كتاب رمز نبوّت و حكمتِ سنت است و ملك نيز، خلافت و زعامت. و ما هم فرزندان ابراهيم هستيم، سنت خدا درباره ما و ديگران (اولاد اسحاق) يكسان است.[١]
بريد عجلى از امام باقر نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:«اَلْمُلْكُالعَظيمُ أن جعِلَ فيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطاعَهُمْ أَطاعَ اللّهَ وَمَنْ عَصاهُمْ عَصى اللّه».[٢]
«مقصود از ملك عظيم، اين است كه در ميان آنان پيشوايى قرار دارد كه هركس آنان را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هركس آنان را مخالفت نمايد خدا را مخالفت نموده است».
از مجموع اين آيات برداشت مى كنيم كه مقصود از امامت سرپرستى و حق اطاعت است كه خدا به ابراهيم پس از نبوّت و رسالت داده و او از خدا خواست كه اين فيض را در ذريّه او باقى بدارد، و خدا نيز بقاى آن را درباره ذريّه دادگر او پذيرفت، از اين جهت به فرزندان ابراهيم علاوه بر كتاب و حكمت كه رمز نبوّت و رسالت است، «ملك عظيم» داد، و به درخواست ابراهيم جامه عمل پوشانيد.
هرگاه آيه (إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتى) را در كنار آيه
[١] الدر المنثور، ج٢، ص ١٧٣.
[٢] كافى، ج١، باب «انّ الأئمّة ولاة الأمر، ص ٢٠٦، حديث ٥، چاپ دار الكتب الإسلامية.