منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٩
نبوّت و رسالت آخرين نقطه كمال و منصب الهى نيست و اگر اين دو مقام آخرين سير يك انسان ملكوتى باشد، ديگر براى يك انسان كامل خط سيرى باقى نمى ماند، از اين جهت نخست به تشريح مفاد اين لفظ مى پردازيم، آنگاه مسأله «امامت» را مطرح مى كنيم.
«نبى» از لفظ «نبأ» به معنى خبر خطير و بزرگ گرفته شده و مفاد لغوى آن حامل خبر بزرگ و يا مخبر از آن، مى باشد.
لفظ «نبى[١]» در قرآن مجيد درباره انسانى به كار مى رود كه وحى الهى را از خدا، به طريق مختلف مى گيرد و حقيقت«نبى» كه معادل آن در فارسى «پيامبر» است جز اين، چيز ديگرى نيست و هر نوع خصوصيتى كه براى «نبى» دركتاب هاى لغوى و يا تفسيرى وحديثى گفته شده است همگى خارج از مفهوم آن بوده و هرگز اين لفظ بر آنها دلالتى ندارد و بايد آنها را از قراين خارجى استفاده كرد.
شيخ طوسى مى فرمايد:«انّه مؤد من اللّه بلا واسطة من البشر»[٢]: «نبى آن گزارشگرى است كه بدون وساطت بشرى، از خدا خبر مى دهد».
«نبى» به معناى گيرنده «نبأ» يا مخبر از جانب خدا است ولى لفظ «رسول» ـ آنگاه كه رسالت او از جانب خدا باشد نه از جانب بشر،[٣] يعنى رسالت او در حوزه مفهوم «نبوّت» قرار گيرد ـ به معناى حامل پيامى است كه
[١] اگر صيغه «نبى» صيغه لازم باشد به معنى نخست و اگر متعدى باشد به معنى دوم خواهد بود هر چند ظاهر همان معنى دوم است و به گونه اى با معنى «رسول» تناسب دارد.
[٢] الرسائل العشر، ص ١١١. عبارت شيخ حاكى است كه او لفظ «نبى» را متعدى گرفته است ونيز درمفهوم «نبى» وساطت بشر نفى شده است نه وساطت ملك و فرشته.
[٣] مانند:(...فَلَمّا جائَهُ الرَّسُولُ...) (يوسف/٥٠) ومقصود كسى است كه از جانب عزيز مصر به سوى يوسف آمد و قرآن در اين مورد لفظ « رسول» به كار مى برد.