منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٨
مردم» بنابراين، ابراهيم امام فرد يا افرادى بود كه در حوزه امامت او زندگى مى كردند و ظاهر آيه (لِلنّاسِ إِماماً) ، با اين نظريه سازگار نيست كه امامت را به خصوص هدايت گران نسبت مى دهد. مگر اين كه ذكر پيامبران به عنوان فرد روشن باشد، نه اين كه امامت او به آنها اختصاص داشته باشد.
٢. در صورت استوارى اين نظريه، پيشوايان معصوم شيعه، امام به اين معنى نخواهند بود; زيرا آنان صاحب شريعتى نبودند كه سر سلسله هدايت ها باشند در حالى كه ائمه معصومين (عليهم السلام) با اين آيه به صورت متواتر، بر حقانيّت امامت خويش و نا استوارى امامت ديگران استدلال كرده اند و اگر روايات اهل بيت پيرامون آيه، مورد بررسى قرار گيرد، روشن مى گردد كه ائمه ما «امام» در آيه را به گونه اى تفسير كرده اند كه قابل انطباق بر خلافت و وصايت و جانشينى از پيامبر گرامى نيز مى باشد و اگر امامت در آيه به معنى «سر سلسله هدايت ها» و يا مشابه آن تفسير گردد، هرگز اين روايات قابل انطباق بر اين معنى نخواهد بود.
اكنون وقت آن رسيده است پنجمين نظريه را كه آخرين آنها است مطرح كنيم شايد در اين نظريه به فضل الهى پرده ابهام كنار رود و سيماى حقيقت خود را نشان دهد.