منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
رسول بود مخاطب به خطاب (إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً)شد در حالى كه چنين جريانى درباره اسحاق و يعقوب وجود ندارد و يا لااقل محرز نمى باشد.
تنها كسى كه مى توان از پيامبران بنى اسرائيل او را «امام» ناميد موسى بن عمران است كه پيامبران بنى اسرائيل در پرتو شريعت و زير لواى او انجام وظيفه مى كردند. و حتى قرآن كتاب او را (نه خود او را) «امام» مى نامد چنان كه مى فرمايد:
(...وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَرَحْمَةً...).[١]
امامت خاتم پيامبران
امامت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) با توجه به اين كه خاتم پيامبران وآيين او خاتم آيين ها و كتاب او خاتم كتاب ها است، وخلفا و جانشينان بعد از او بايد در شعاع خطوط ونبوت و رسالت او كار كنند، كاملاً محرز مى باشد.[٢]
پايه استوارى اين نظريه
در ميان چهار نظريه گذشته، اين نظريه از استوارى بيشترى برخوردار است ولى در عين حال از دو نظر قابل خدشه است:
١. روح اين نظريه اين است كه ابراهيم «امام» گروهى از هدايت كنندگان است كه در زمان او و يا پس از او به عنوان «نبى» و «رسول» فعاليت و تلاش مى كردند در حالى كه قرآن مى فرمايد:(لِلنّاسِ إِماماً) : «پيشوا براى همه
[١] هود/١٧.
[٢] بنابر اين تفسير از نظر قرآن فقط امامت سه نفر از پيامبران محرز است: ابراهيم خليل، موساى كليم و محمد حبيب (صلوات اللّه عليهم).