منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠١
ساليان درازى قبل از خطاب (إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً)داراى مقام نبوّت بود و اين حد از پيشوايى را داشت، طبعاً بايد افاضه اين مقام به خاطر ملاك ديگرى باشد.
امّا در غير ابراهيم مانند اسحاق ويعقوب چنين مسأله اى وجود ندارد و ظاهراً ملاك امامت و پيشوايى آنان همان نبوّت الهى آنان است.
توضيح اين كه: گروهى در دو آيه ياد شده به عنوان امام توصيف شده اند واين دو آيه عبارتند از:
١ . (وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ نافِلَةً وَكُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ*وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا...) .[١]
«به ابراهيم، اسحاق و يعقوب را بخشيديم و هر يك را از صالحان قرار داديم و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به امر ما هدايت مى نمايند».
اسحاق ويعقوب بدون شك به تصريح اين آيه، امام مى باشند، ولى ملاك پيشوايى آنان همان نبوّت و رسالت آنهاست و در شعاع اين منصب مقتدا و پيشوا بودند و مردم را هم به راه حق هدايت مى كردند و اين امامت جز پيشوايى در حدّنبوّت، واين هدايت جز هدايت تشريعى كه تمام پيامبران دارا بودند چيز ديگرى نبود.
هرگز جهتى ندارد كه ملاك امامت آن دو نفر، جز نبوّت و رسالت آنان باشد و زندگى آنان نيز بر اين مطلب گواهى مى دهد و آنان از آن نظر كه پيامبر بودند امام و پيشوا بودند، همچنان كه جهتى ندارد كه هدايت آنها غير از هدايت تشريعى كه همه پيامبران آن را دارا هستند، چيز ديگرى باشد.
با اين معنى، همه پيامبران «امام» و پيشوا هستند و مردم در اخذ وظايف
[١] انبياء/٧٢ـ٧٣.