منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٣
مصالحى در كار بود كه وى سنت الهى را اجرا نكرد و همچنين حضرت يحيى به تصريح قرآن «حصور» بود[١] يعنى عملاً اظهار رغبت به زنان نمى نمود در حالى كه شرايط زندگى نوع مردم وپايه تقوا و عفت آنان، با اين دو شخصيت روحانى، كاملاً متفاوت مى باشد وافراد ديگرحتماً بايد ازدواج كنند. آيا در اين صورت مى توان گفت اين دو پيامبر عظيم الشأن و پيراسته از خلاف و گناه كه به خاطر يك رشته مصالح و يا دوگونگى شرايط، از ازدواج سرباز زده اند از هر نظر حتى رفتار، مى توانند امام و اسوه باشند؟ به طور مسلّم نه.
بنابر اين، «امامت» از آنِ كسانى است كه پس از يك سلسله آزمايش ها به مرحله اى از كمال برسند كه از تمام جهات «پيشوا» باشند و بر مردم لازم شود كه از گفتار و رفتار آنها در همه مراحل پيروى كنند.
اين نظريه چندان استوار نيست
اوّلاً: پيراستگى از خلاف و گناه از نظر گفتار و رفتار كافى است كه فردى براى توده مردم «اسوه» و «الگو» باشد و ارتكاب ترك اولى صدمه اى بر اسوه بودن وارد نمى سازد. وحالات بسيار نادر مانند حضرت آدم در غير دار تكليف منافاتى با الگو بودن در اين جهان ندارد وجريان حضرت موسى نيز قبل از نبوّت اوبوده است.
ثانياً: آنچه در اين نظريه آمده مى تواند بخشى از ويژگى هاى امام باشد، نه تمام ويژگى، بلكه براى امام يك رشته مزاياى ديگرى است كه در آخرين نظر بيان خواهد شد.
ثالثاً: خلاصه اين نظريه اين است كه «الگو» بودن داراى مراتبى است، و
[١] (وَسَيِّداً وَحَصُوراً وَنَبِيّاً مِنَ الصّالِحينَ) (آل عمران/٣٩).