منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٠
٢. يونس به خاطر يك ترك اولى در شكم ماهى فرو رفت، و از كار خود نادم و پشيمان گرديد به حدّى كه در تاريكى هاى بطن ماهى ندا در داد:
(...إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ) .[١]
٣. موسى بن عمران در نزاع يك اسرائيلى با قبطى مشرك، قبطى را كشت آنگاه از عمل خود نادم گشت و گفت:
(...هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ).[٢]
«اين كار شيطان است و او دشمن گمراه كننده آشكار است».
زيرا كشتن يك فرد مشرك مايه دربدرى او گرديد و اگر او را نمى كشت همان شخص همراه با فرعون در دريا غرق مى گشت.
اين گروه از پيامبران، در عين عصمت وپيراستگى از خلاف و گناه، به پايه اى نيستند، كه براى مردم حجّت مطلق از نظر رفتار و كردار باشند، ومردم آنان را «امام» و «پيشوا» و «قدوه» و «مقتدا» و «اسوه» و «الگو» اتخاذ كنند و زندگى آنان را بسان ريسمان بنّا مقياس درستى ها و راستى ها هر چند در سطح ترك اولى ها قرار دهند.
آرى آنگاه كه اين حجّت هاى الهى به مرحله «امامت» و مقتدايى مفتخر شدند داراى حجّيت مطلقه مى شوند و هيچ انحصار ومحدوديتى در حجّت بودن آنان نخواهد بود و مفاد حجّيت مطلقه اين است كه آنان از هر نظر اسوه و الگو مى شوند.
به خاطر اين حجّيت گسترده است كه قرآن امامانى از سلسله پيامبران را هاديان به فرمان خدا معرّفى مى كند و مى فرمايد:
(وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ
[١] انبياء/٨٧.
[٢] قصص/١٥.