منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٣
اطراف سرگذشت وى پاسخ داد، هر چند برخى مربوط به مقام عصمت نباشد ما براى پربار بودن بحث قبلاً سرگذشت او را اجمالاً نقل كرده، آنگاه پرسشها را مطرح مى نماييم:
يونس در سرزمين عراق به دعوت قوم خود پرداخت، ولى از دعوت خود نتيجه اى نگرفت. در ميان قوم او دو نفر به وى ايمان آوردند كه يكى عابد و ديگرى عالم بود اولى او را دعوت به نفرين كرد كه از خدا بخواهد كه بر آنها عذاب نازل كند، دومى او را به صبر و بردبارى مى خواند، سرانجام او از سرسختى قوم خود به تنگ آمد و در حقّ آنان نفرين كرد و خدا نيز نزول عذاب را در روزى معين به يونس وعده داد. آنگاه كه روز عذاب نزديك شد او با عابد، منطقه را ترك كرد وقتى روز عذاب فرا رسيد، و نشانه فرود آمدن آن قطعى گرديد، مردم دور آن عالم را گرفتند، او به آنها گفت:«به خدا پناه ببريد، و گريه و ناله سر دهيد، و رو به بيابان بگذاريد و كودكان را از مادران وحيوانات را از بچه هاى آنها جدا سازيد و راه انابه و توبه را در پيش گيريد! و آنها نيز چنين كردند، در اين لحظه موج درياى لطف و رحمت حق آنان را فرا گرفت و نشانه هاى عذاب برطرف گرديد».
«يونس (قبل از آگاهى از وضع قوم خود و يا پس از آگاهى از نجات آنان ولى بدون اطلاع از ايمان آنها) راهى دريا شد و بر كشتى نشست. دريا طوفانى شد و براى سبك شدن كشتى، ناخدا اخطار كرد كه بايد يك نفر به حكم قرعه به دريا افكنده شود، و بنا به نقلى گفت: نهنگ عظيمى جلو كشتى را گرفته و غذا مى طلبد، به ناچار يك نفر بايد قربانى گردد، و يا گفت: بنده گريزانى است كه از مولاى خود فرار نموده است[١] وبايد به حكم قرعه، به آب افكنده
[١] اين خصوصيات كه در روايات آمده است غالباً روايات آحاد مى باشند كه نمى توان به آنها اطمينان نمود واعتماد كرد هر چند اصل قصه قطعى است.