منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٤
٨.(فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالأَعْناق) وقتى اسبهاى مجاهدان با سواران آنها به حضور سليمان بازگشتند به عنوان تقدير از عمل مربيان دست بر ساق و گردن آنها كشيد. عمل سليمان در اين مورد يك نوع اظهار علاقه به كار مربيان و مايه دلگرمى سواران آنها بود كه در ارتش سليمان انجام وظيفه مى كردند.
تا اين جا با مفاد مفردات وجمله هاى آيه آشنا شديم و نتيجه اين تحليل كه با ظواهر جمله ها كاملاً مطابق اين است كه:
سليمان نبى، اين امير و فرمانرواى قدرتمند كه خداوند مظاهر قدرت او را در سوره هاى مختلف قرآن، مخصوصاً سوره«نمل» بيان كرده است، روزى به هنگام عصر از اسبان چابك و تيز رو خود سان مى ديد، اسب سواران از جلو او رژه رفتند، در اين حالت به اطرافيان خود نكته اى يادآور شد و گفت:
علاقه من به اين خيول و مراكب، علاقه به چيز خير و نيك، و ناشى از ياد (دستورهاى) خدا است، وتوجه به اين مظاهر، ريشه الهى و خدايى دارد، آنگاه كه مراكب از چشمان او دور شدند دستور داد بار ديگر بازگردند، در اين حالت وى به عنوان تقدير و اظهار علاقه به كار مأموران و مربيان، بر سر و صورت وگردن و ساق و پاى اسبان دست كشيد و برنامه سان ديدنِ يك فرمانرواى عادل و دادگر به پايان رسيد.
و در حقيقت اين آيات، برنامه نظامى يكى از امراى بزرگ جهان را كه برنامه آن، كاملاً الهى بود بيان مى كند:
اين تفسير كه صورت كم رنگ آن در سخنان مرحوم سيد مرتضى در «تنزيه الأنبياء»و «مفاتيح الغيب» فخر رازى و بحار الأنوار [١] مجلسى موجود
[١] تنزيه الأنبياء، ص ٩٥ـ٩٧; مفاتيح الغيب، ج٧، ص ١٣٦; بحار الأنوار، ج١٤، ص ١٠٢ـ ١٠٤;و تفاسير ديگر كه جسته وگريخته به اين تفسير اشاره كرده امّا روى آن پافشارى نكرده اند.