منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢
(رُدُّوها عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالأَعْناقِ) .
«فرمان داد كه آنها را بازگردانند، آنگاه بر گردنهاى آنها دست كشيد».
پيش از آنكه به تفسير آيات بپردازيم نكاتى را يادآور مى شويم:
١. (صافِنات) جمع «صافنه» اسب چابك و تيزرو را گويند كه روى يك دست و دو پا ايستاده و دست ديگر را گاهى برداشته و در هوا نگاه مى دارد، و گاهى نوك سم خود را بر زمين به نشانه اينكه آماده حركت است، مى گذارد.
٢. ( جياد) جمع «جواد» از ماده «جود» گرفته شده است تو گويى اسب تندرو با دويدن، جان خود را نثار مى كند. اين لفظ را در مورد «جان دادن» نيز به كار مى برند و مى گويند:«فلان يجود نفسه»: «فلانى جان مى بخشد».
٣. (خير) در لغت عرب يك معنى دارد و آن ضدّ«شر»است و در قرآن گاهى درمورد «مال» به كار مى رود مانند:
(إِنْ تَرَكَ خَيْراً).[١]
«اگر مالى را به ارث بگذارد» .
و درآيه مورد بحث، مقصود به قرينه ما قبل (الصّافِناتُ الْجِيادُ) اسبان تندرو است كه مايه حيات ووسيله زندگى، و سراسر خير و نفع است از اين جهت مفسران از پيامبرنقل مى كنند كه آن حضرت فرمود:«الْخَيْرُ مَعْقُودٌ بِنَواصي الْخَيْلِ»:«نفع و سود به پيشانى اسبان بسته شده است».
٤. «حب» ضد «بغض » است و (أَحْبَبْتُهُ) به معناى «حَبَبْتُهُ»: «او را دوست دارم»[٢] به كار مى رود.
[١] بقره/١٨٠.
[٢] لسان العرب، ج٢، ص ٢٨٩.