منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٧
او به اين آسانى از كردار زشت خود دست برندارند ويا در صورت دست برداشتن و بازگشت به توحيد، باز اثر سوء آن در اعماق ذهن آنان باقى بماند.
از اين جهت وقتى با قوم خود روبرو شد، ووضع بس اسفبار و ناراحت كننده آنها را مشاهده كرد بسان كسى واكنش نشان داد كه در محيط كار و قلمرو اداره خود، كار نامطلوبى را ببيند چنين كسى نخست، نزديك ترين فرد را كه سرپرستى آنجا را برعهده دارد مورد مؤاخذه قرار مى دهد; زيرا او را از خود، و خود را از او مى داند آنگاه كه برائت و پيراستگى او ثابت شد، به دنبال عوامل و مسبب هاى ديگر مى رود تا ريشه هاى فساد را به دست آورد و در قطع آن بكوشد.
موسى نيز نخست سراغ «هارون» رفت و او را مورد بازجويى قرار داد و اگر او را رها مى كرد، وبه اصطلاح «يقه» ديگرى را مى گرفت، كار او اصولى و صحيح شمرده نمى شد.
ولى علت اينكه الواح را به دور انداخت و سر وريش هارون را گرفت و به سوى خود كشيد، گذشته از اينكه از اقدام هارون و انجام وظيفه او آگاه نبود، اين كار، كاملاً جنبه تربيتى داشت تا از اين راه ملت لجوج به عمق خطاى كار خود و يا به زشتى كردار خود پى ببرند تا هر چه زودتر صحنه را عوض كنند، و از گوساله پرستى به خداپرستى بازگردند.
مشاهده اينكه موسى الواح را به دور انداخت (الواحى كه براى دريافت آن چهل روز در ميقات به سر برده بود) و با برادر اين گونه گلاويز شد، سبب مى شود كه ديگران حساب كار خود را بكنند و دگرگونى عميقى در روح وروان آنان پديد آيد و عملاً عمق خطاى خود را درك نمايند.
از اين جهت وقتى بى گناهى برادر ثابت شد و هارون اقدام معقولانه خود