منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٩
صادر شد و اگر فردى از بيت فرعون، موسى را از نتيجه شورا آگاه نساخته بود، او را دستگير مى كردند و رأى شورا را به اجرا مى گذاشتند چنان كه مى فرمايد:
(وَجاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ النّاصِحينَ).[١]
«مردى از نقطه دور شهر (مركز سران فراعنه) آمد و گفت: اين جمعيّت براى قتل تو، به مشورت نشسته اند فوراً از شهر خارج شو، من خيرخواه تو هستم».
بنابر اين قتل يك مفسد كه كمتر اثرى در اصلاح نظام نمى گذارد و مايه گرفتارى و در به درى انسان مى گردد كار شتابزده و عجولانه اى بود كه موسى مرتكب شد كه به حق بايد آن را به «شيطان» نسبت داد و در حديث آمده است : «اَلْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ; شتابزدگى دركار، كار شيطان است».
از اين بيان مفاد جمله دوم نيز روشن مى گردد:
٢.(رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسى) .
«پروردگارا من بر نفس خويش ستم كردم».
«ظلم» در لغت عرب كارِ بى موقع و به تعبير فرهنگ نويسان عرب «وضع الشَّيء في غير موضعه» مى باشد و اگر به ستمگرى و تعدى و تجاوز «ظلم» مى گويند، براى اين است كه كار ستمگر كار بى موردى است.
شكى نيست كه كار موسى، كارى عجولانه، بى مورد و بى موقع بود;كارى بود كه دورى از وطن و در به درى براى او فراهم آورد، شايسته توجه اين است كه مى گويد: بر نفس خويش ستم كردم:(ظَلَمْتُ نَفْسى) نه بر خدا، و نه بر فرد ديگر.
كار موسى بسان كار حضرت آدم ترك اولايى بود كه اثر وضعى هر دو
[١] قصص/٢٠.