منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٤
«اسرائيليات» مى نامند.
عجيب است شخصى كه خدا و همسر عزيز مصر و ديگر زنان او را به تقوا و پاكى مى ستايند ولى اين داستان سرايان مى خواهند براى او پرونده سازى كنند و او را آلوده معرفى نمايند به طور مسلم اگر كوچك ترين لغزشى ازيوسف در آن حادثه سر مى زد، عاشق شكست خورده او، آن را شايع مى كرد و انتقام خود را از يوسف مى گرفت در حالى كه او و تمام زنان دربار مصر بر خلاف اين انديشه شهادت دادند و گفتند:
(...حاشَ للّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوء قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزيزِ الآنَ حَصْحَصَ الحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقينَ).[١]
«زنان دربار مصر گفتند: ما هيچ بدى در او نديديم در اين هنگام همسر عزيز گفت: اكنون كه حق آشكار گشت من بودم كه او را به سوى خود دعوت كردم و او از راستگويان است».
اگر كوچك ترين لغزشى ازيوسف سر مى زد، قطعاً قرآن آن را بسان سرگذشت آدم وحوا، و يونس مطرح مى نمود. و هرگز او را به صورت اسوه تقوا، و الگوى پاكى و «اسطوره عفت» مطرح نمى ساخت.
اكنون وقت آن رسيده آيه اى را كه مستمسك اين گروه مى باشد ، مورد بحث و بررسى قرار دهيم:
(وَلَقَدْهَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها لَوْلا أَنْ رَآى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَإِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ).[٢]
«آن زن قصد او را كرد و او نيز ـ اگر برهان پروردگار خود را نمى ديد ـ قصد وى مى نمود، چنين كرديم تا بدى و زشتى را از او دور سازيم، او از بندگان «مُخْلَص» ما است».
[١] يوسف/٥١.
[٢] يوسف/٢٤.