منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥١
نظر پاكى و پيراستگى، يك فرد عادى بود، قطعاً در مقابل شرايط حاكم بر محيط زندگى، شكست مى خورد، و دامن او آلوده مى گرديد، و اگر او از كشمكش عوامل عفت و شهوت جان به سلامت برد و از معركه نبرد عقل و نفس سرافراز و سر بلند بيرون آمد، به خاطر امدادى غيبى بود به نام «عصمت» كه به داد او رسيد. واين حقيقت با توضيح شرايط حاكم بر زندگى او روشن مى گردد.
يوسف جوانى بود كه در مسير زندگى بر قله شباب رسيده و جاذبه جنسى و كشش هاى درونى او، در حال غليان وجوشش بود و در شرايطى زندگى مى كرد كه اگر مدد غيبى به داد او نرسيده بود، حتماً گناه به صورت انفجار، در زندگى او رخ مى داد، و اگر پرده هاى زمان را كنار بزنيم و شرايط حاكم بر زندگى او را مورد نظر قرار دهيم خواهيم ديد كه يوسف جوانى است زيبا، وصورتى دلربا، واندامى دل آرا دارد و در خانه زن جوانى بس فتان و زيبا زندگى مى كند كه هر روز خود را با آخرين مد، و دل آراترين آرايش، مى آرايد. و زيباترين لباس را مى پوشد و هر روز به صورت هاى گوناگون به يوسف اظهار عشق و علاقه مى كند، و در جلب يوسف از هر نوع وسيله اى بهره مى گيرد و سرانجام او را در قصر بزرگ خود، در اتاقهاى تو در تو جاى مى دهد كه جز او ويوسف، ثالثى در آنجا وجود ندارد و بر اين اكتفا نمى كند، درهاى قصر را مى بندد تا كسى وارد نشود، و خود را در آستانه كاميابى بزرگى كه ماهها در تب و تاب آن، به سر مى برد، مى بيند و با عشوه گرى و فريبكارى خاصى به غنج و دَلال پرداخته و رو به جوان پاكدامن كنعانى مى كند و مى گويد:
(هَيْتَ لَكَ): «به سوى كارى كه براى تو آماده است بشتاب!» در اين موقع از او چنين پاسخ مى شنود:
(...مَعاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْواىَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ).[١]
[١] يوسف/٢٣.