منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٧
روى اين اساس،نوح، پس از اين خطاب، رو به درگاه الهى آورده و مى گويد:
(إِنِّى أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ ما لَيْسَ لى بِهِ عِلْمٌ) .
«به تو پناه مى برم از اينكه از تو چيزى بخواهم كه صلاح و فساد آن را نمى دانم».
از اين بيان روشن گرديد كه مقصود از جمله (ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) يا (لَيْسَ لى بِهِ عِلْمٌ) سؤال از شيئى مبهم و مجهول نيست ـ زيرا در اين كه انسان پيوسته از مجهول و مبهم سؤال مى كند، نه از شىء معلوم شكى نيست ـ بلكه مقصود درخواست چيزى از خدا است كه هرگز صلاح و فلاح آن را نمى داند و انسان بايد چيزى را از خداوند بخواهد كه به جوانب آن رسيده و صلاح و فساد آن را سنجيده باشد.
پاسخ پرسش سوم
اگر از شيخ الأنبياء خلاف و گناهى سر نزده بود، پس چرا در مقام اعتذار و پوزش مى فرمايد:
(وَإِلاّ تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ).
«اگر مرا نبخشى و رحم نكنى از زيانكاران مى شوم».
پاسخ: اين جمله، باطنى دارد و ظاهرى. ظاهر و برون اين نوع آيات هر چند توبه و انابه است; ولى اگر دقّت كنيم: مقصود از آن شكر و سپاس در لباس توبه مى باشد; زيرا درست است كه از او گناه وخلافى سر نزده امّا زمينه پرسش ناشايست فراهم گرديد واگر لطف الهى شامل حال او نمى گرديد، چه بسا چنين سؤالى را مطرح مى كرد، از اينكه لطف حق شامل حال اوگرديد، و او را از چنين پرسشى كه او را در جرگه جاهلان وارد مى ساخت، بازداشت، لازم است در برابر اين نعمت به شكر و سپاس پردازد.