فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٠ - دوره دوم ضابطهمند شدن فقه سياسى در چارچوب فقه اجتهادى
عقدهگشايى قرنها مظلوميت تشيع در برابر قدرتهاى متجاوز بر حريم مقدسات شيعيان بود، همچون رشتهاى تمامى شيعيان را انسجام و يكپارچگى بخشيد و شاهان صفوى را مظهر معنوى موجوديت شيعه قلمداد نمود. در چنين شرايطى تمامى آرمانهاى معنوى مثلث: غلات شيعه، صوفيان شيعه و شيعيان اثنى عشرى در سلاطين صفويه متجلّى گرديد، تا آنجا كه از حمايتهاى بىدريغ فقهاى بزرگ اماميه چون شيخ بهايى، ميرداماد، محقق كركى و مجلسى برخوردار شدند.
لكن با اين همه ويژگيها كه بايد بر آن، شيوه سازمانيافته سنّى كشى را نيز اضافه نمود. [١]
سلاطين صفويه نه در آغاز پيدايش و نه در تداوم سلطنت، نتوانستند حكومتشان را در قالب مبانى فقهى شيعه ارائه دهند و خود را نمايندگان امام (ع) در عصر غيبت بنامند و اگر چنين هم مىنمودند هيچگونه زمينه فكرى براى تأييد آن از طرف فقهاى شيعه وجود نداشت.
همراهى مصلحتآميز
بىشك پشتيبانيها و تأييدهاى مستمر و مؤكدى كه توسط فقهاى بزرگ شيعه، نثار سلاطين صفويه مىشد در هر شكل و محتوا، همه و همه بهعنوان ثانوى و براى حفظ موجوديت تشيع در مقابل خطرات سهمگين تركان عثمانى و خانهاى ازبك كه در ضديت با شيعه سخت متعصب و بيرحم بودند و بارها دست به نسلكشى شيعه زدند؛ انجام مىگرفته است و هرگز نظام صفوى از ديد فقها در چارچوب مبانى فقهى براساس عنوان اولى و حكومت مشروع در زمان غيبت معرفى نشدهاند.
در تاريخ سياسى اقتدار دودمان صفويه بايد به اين نكته توجه بيشترى داشت كه شيعيان اثنى عشرى و فقهاى اماميه، آخرين دستههايى هستند كه به حمايت از سلطنت صفويان برخواستند و آن هنگامى بود كه حكومت كوچك شاه اسماعيل در آذربايجان به سلطنت فراگير سراسر ايران مبدل گشت و تشيع پايگاهى نيرومند براى قوام حيات
[١] . رك: فضلالله روزبهان خونجى، تاريخ عالم آراى امينى، ص ٦٢، ٦٥ و ٧٠. اين مورخ را نويسندهاى ضد صفويه و ضد شيعه متعصب بهشمار آوردهاند.